تجربه خاص مدیریتی:
یک روز در زنگ بیرون همانطور که بچه ها داشتند از پله ها پایین می آمدند یکی از دانش آموز های کلاس ششم چهار پله را یکی کرد وپرید پایین و افتاد روی یک دانش آموز کلاس اول.من باعصبانیت به سمت دانش آموز پایه ششم رفتم و یک سیلی زدم زیر گوشش.روزبعد پدر دانش آموز که یکی از ثروتمند های شهربود وهیکل درشتی هم داشت به مدرسه آمد.او وارد سالن ک شد صدا میزد سمعه کیه سمعه؟!بعداز چندبارصدازدن گفتم که من سمعه هستم اوقصد درگیری داشت برای همین هرچیزی ک به دهنش رسید را به من گفت من فقط سکوت کردم و چیزی نگفتم.اوهمچنان داشت فریادمی کشید وحرف های نابجا ....
برچسب های مهم